موندید چرا این تیتر رو انتخاب کردم ![]()
سر کلاسی که همه ی روزا فکر و ذکرم براش بود حتی به فکر استادمونم خطور نمیکرد
من با موبایل نشسته بودم بازی والیبال ایران کوبا رو می دیدم
جالبه جزوه مینوشتم به استاد نگاه میکردم از اون طرفم وقتی بچه ها جا میموندن میگفتن زهرا استاد چی گفت؟ زهرا ماده ی چنده؟
جالبه همه ی وقایع بازی هم وقتی رفتم خونه برا مهدی تجزیه تحلیل میکردم![]()
وای تو وقت سومم وقتی بردیم!!! دیدید خوشحالی بی صدا رو!!! زیر میز دستامو تکون میدادم
من موقعه ی امتحانات اگه نتونم درس بخونم ولی باید یه طوری اون رو تموم کنم!!!! یا آهنگ گوش میدم یا تلویزیون میشینم میبینم و با اون همه ی درسمم میخونم
خب دیگه این یه بخشی از قابلیت های ماست![]()
راستی فردا میریم برا تمرین بسکتبال
بعد از مدت ها دوباره دارم میرم!!!!!!!!!! فردا یه بازی دوستانه با دانشکده فنی داریم. یکشنبه هم اولین مسابقمون هستش![]()
من اول همه ی کتابای قانونم یه شعر دارم. مبحث حقوق جزای ما بیشتر تو این ترم در مورد قتل هستش و جالب تر اونجاست که :
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
ورنه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم
هیچ لایق ترم از حلقه ی زنجیر نبود (اتفاقی این شعر اونجا بود ! ولی جــــــــــــالب)
میدونم متنا دیگه شادی گذشته رو نداره
تو این روزا خیلی خسته هستم
خیلی کارا رو باید با هم انجام بدم![]()
خـــــــــــــــــــــــــــــــــــدایا شکرت![]()
![]()
خدا اون روزی رو نیاره که من توی خونه باشم برق بره و تنهام باشم . کل رفتگان رو به یاد میارم و از زندگان نیز در دنیای خودم حلالیت میطلبم![]()
![]()
![]()
اون شب من و مهدی و مامان تو اتاق بودیم که برق رفت. حالا خوبه تنها نبودم. من یاد قبر افتادم و هی به مامان میگفتم مامان تو رو به خدا منو شب اول قبر تنهام نذار و کنار قبرم بمون چون احساس میکنم دیونه شم. مامانم هی نصیحت میکرد دخترم خوب باشیم دیگه شب اول قبر ترس نداره ولی هیچ تاثیری نداشت ![]()
مهدی هم که هی منو میترسوند. آخه یادمه یه بار مامان رفته بود مسافرت مهدی میرفت دره کنتر رو باز میذاشت میگفت زهرا یکی اومده خونمون منم که دیگه هیچی سکته میزدم
تا اینکه یه شب از مهمونی برگشتیم. من پشت دری رو انداختم با مهدی رفتیم تو اتاق یکدفعه دیدیم یه صدایی میاد با مهدی پریدیم بیرون دیدیم پشت دری داره تکون میخوره یعنی یکی تو خونه بوده دیگه هیچی خود مهدی هم مونده بود فقط میگفت یکی اینجا بود![]()
ولی خداوکیلی تاریکی بد چیزی هستش![]()
سر کلاس بودیم داشتیم از کلاس میرفتیم بیرون یکدفعه یکی از بچه ها یه سئوال پرسید:
"اگه یه بچه ای تو هواپیما به دنیا بیاد. استاد تابعیتش چه شکلی تعیین میشه؟؟؟؟؟!!!!!"![]()
استاد گفت تا جواب ندید نمیزارم برید بیرون!!!!!!!!!!!!!!!
جواب ها: ۱. مقصد ۲ . مبدا ۳ . کشور سازنده ی هواپیما ۴ . کشور دارنده ی هواپیما ۵ . روی هوای هر کشوری که به دنیا بیاد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا به نظر شما چه تابعیتی داره (البته از نظر بین المللی)؟؟؟؟![]()
فوتبال رو حتما که دنبال میکنید
استقلال آخرین بازی ها رو بد تموم کرد ایشالله تو ادامه ی مسابقات موفق باشه
ولی به نظر من باختایی که دادیم مثلا جلوی ذوب آهن و راه آهن عالی بازی کردیم
قسمت بود دیگه. میخواستم بدوبیرا بگم دیدم خشونت جایز نیست نه درباره ی استقلال و مربیشا!!!!!!! درباره ی بعضیها که اون پشت مشتا میخوان تیم رو بهم بریزن![]()
هفته ی پیش هفته ی بسیار خوبی بود به دلیل اینکه عروسی داداش ابوذر با نجمه جون بود. عروسی با شکوه خیلی خاصی برگزار شد چه شکلی بگم همه چیز خوب و کامل بود فقط جای عزیز دلمان یعنی عمو فیض الله خالی بود
از زنعموی عزیزم هم بسیار سپاس گذارم
ریحانه جونممم که از اول تا آخر با لباس عروسش دنبال عروس بود یه بارم که عروس رفت با صدای بچگونه ی شیرینش میگفت: عروس کجاست![]()
من زیاد نمیتونم چیزی درباره ی عروسی بنویسم چون آبجی گفته من میخوام بنویسم تازه نذاشت عکس ریحانه جونم رو بذارم گفت خودم میخوام بذارم. ما هم گفتیم به روی چشم
درباره ی زندگی هم چیزه خاصی نیست که بگم داره میگذره. تنها چیزی هم که هر روز برامون تازگی داره کلمات و واژه های جدید ریحانه هستش هر روز با شعرای قشنگ شادابی خاصی رو به خونه میبخشه
وقتی میاد خونه ی ما همه همسایه ها میفهمن که عزیز دلم خونمونه چون صدای خاله زهرا گفتنش و خنده هاش تا همه ی خونه ها میره. ای جونم تازه زیاد واژه ها رو هم جابه جا میگه. به دائی مهدی میگه تو دختر بدی هستی حتی به امامزاده هم میگفت تو دختر بدی هستی!!!!!!!!!!!!!
برو بالا رو میگه برو پائین و زیاد چیزا رو همین شکلی میگه. ولی امروز داشت همه رو درست میگفت. من موندم همه ی قیدا رو هم تو جملاتش به کار میبره مثلا میگه بابا برو من بعدا میام یا اینکه میگه منم همینطور. فکر کنم تیکه کلامشم "منم همیطور" باشه!!!!!!!
از دانشگاه هم خبر خاصی نیست انقدر وقتمون تو این کلاسا میگذره دیگه وقتی برای رسیدن به کارامون نداریم فقط تو این دو هفته یه ذره شلوغ بازی درآوردیم چون دو تا از دوستان یکی عروسی کرو دیگری هم نامزد. ایشالله همه ی جونامون خوشبخت بشن.
سر درس متون فقه بودیم یکی از آقایان فرمود چرا به مرد اجازه نمیدن بیشتر از 4 زن بگیره
!!!!!!!!!!!!! منم گفتم ایشالله براتون تصویبش میکنیم !!!!!!!! بعدش گفتم اگه تونستی زندگی برای یکیشون هم فراهم کنی این اجازه رو به شما میدیم. نمیدونم این آدما به چی فکری میکنن
؟؟؟؟![]()
تو این ترمم که ماشالله مدنیمون درباره ی حقوق خانواده (نامزدی و ازدواج و طلاق) هستش متون فقهمونم درباره ی همینه دیگه هیچی عروسیه اهل خانواده و دوستان و همسایگان هم که تو این ترمه ماشالله!!!!!!!!!!!! الان دیگه من سرشار از حقوق کودکان و زنان هستم
میبینید چه ذوقی دارم به اون حدی رسیده که نمیخوام دربارش حرف بزنم![]()

